الشيخ عباس القمي

57

منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى )

و حاج ملّا محمّد كرمانشاهى مذكور از علماى اخيار و صلحاى ابرار تهران بوده . « 1 » حكايت [ از اربعينيات مرحوم قاضى سعيد قمى نقل شده ] از اربعينيّات عالم فاضل و عارف كامل ، « قاضى سعيد قمّى » رحمة اللّه عليه نقل شده كه فرمود : به ما رسيده از كسى كه ثقه و محلّ اعتماد است از استاد اساتيد ما « شيخ بهاء الملة و الدّين العاملى قدّس سرّه كه روزى رفت به زيارت بعض ارباب حال كه در مقبره‌هايى از مقابر اصفهان مأوا گزيده بود . آن شخص عارف به شيخ گفت : من در اين قبرستان قبل از اين روز امر غريبى مشاهده كردم ! و آن امر اين است كه : ديدم جماعتى جنازه‌اى را آوردند در اين قبرستان دفن كردند در فلان موضع و رفتند ؛ پس چون ساعتى گذشت بوى خوشى شنيدم كه از بوهاى اين نشأة « 2 » نبود ؛ متحيّر ماندم ! به راست و چپ خود نظر كردم تا بدانم كه اين بوى خوش از كجا آمد ؟ ! كه ناگاه ديدم جوان خوش‌صورتى در لباس ملوك است مىرود نزد آن قبر ، پس رفت تا رسيد به آن قبر ؛ من تعجّب بسيار كردم از آمدن او نزد آن قبر ، پس چون نشست نزد آن قبر ديدم مفقود شد ، گويا داخل در قبر شد . پس از اين واقعه زمانى نگذشت كه ناگاه بوى خبيثى شنيدم كه از هر بوى بدى پليدتر بود ، پس نگاه كردم ديدم سگى مىرود بر اثر آن جوان ، تا رسيد به آن قبر و پنهان شد ، پس من در تعجّب شدم و در حال تعجّب بودم كه ناگاه آن جوان بيرون آمد بدحال و بدهيئت با بدن مجروح ، و از همان راهى كه آمده بود برگشت . من عقب او رفتم و از او خواهش كردم كه حقيقت حال را براى من بگويد ، گفت : من عمل صالح اين ميّت بودم و مأمور بودم كه در قبر با او باشم ، كه ناگاه اين سگى كه ديدى آمد و او عمل غير صالح او بود . من خواستم او را از قبر بيرون كنم تا وفا كنم به حقّ صحبت او ، آن سگ مرا دندان گرفت و گوشت مرا كند و مرا مجروح كرد چنان‌چه مىبينى و مرا نگذاشت كه با او باشم ، ديگر نتوانستم در قبر با او بمانم ، بيرون آمدم و او را واگذاشتم .

--> ( 1 ) - دار السّلام 2 / 244 - 245 . ( 2 ) - اين دنيا .